امروز جمعه 25 آبان ماه سال 1397-20:29:25

دنیای شیرین، دقیق و مذموم طلاب

دنیای شیرین، دقیق و مذموم طلاب

 [مقدمه]

وقتی از مذمت دنیا و دنیاگرایی برایت گفته می شود، ذهنت به سمت حساب های شخصی انباشته از ریال ها و دلارهایی منصرف می شود که اولین رقم سمت چپشان پشت سر حداقل هشت، نه تا صفر صف کشیده است. یا منصرف می شود به خانه ای که درش، و البته در که نه! دروازه هشت در چهارش باز که می شود، نظرت بعد از گذر از جاده باریک شنی از میان چنارهای سر به آسمان کشیده، پچیده و در قلب باغ، به ویلایی می افتد که از نمای شیشه ای اش نمی توانی بفهمی چهار طبقه است یا پنج طبقه؟

و ذهنت شاید منصرف شود به خیلی چیزهای دیگر که میل من به آن ها نمی کشد، حتی برای تصور و نوشتن.

مظاهر دنیا طلبی و تفاخر به آن ها و مسابقه عجولانه در این میدان، در جای جای شهر ما و محل ما و در میان دوستان ما، چیزی نیست که پوشیده باشد، چون به نوعی، فرهنگ عمومی شده است و شاید هم بوده است، «أَلْهَئکُمُ التَّکاَثُرُ»1.

شاید قبول کردنش سخت باشد، اما مصادیق دنیاگرایی محدود به این مواردی که به ذهن ما می رسد نیست. دنیازدگی که مثلاً در این آیه از کلام الله المجید، «وَ مَا هَـذِهِ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلَّا لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ‌ الْآخِرَ‌ةَ لَهِیَ الْحَیَوَانُ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ»2 مذمت شده، مصادیق متنوعی دارد که هر کدام ظهور و بروز خاص خود را دارد.

دنیای تاجران و کارمندان و سیاستمداران، نمودهای ملموسی در فضای اجتماعی ما دارد، همچنین دنیای جوانان پر شور، که عموما در تحوّر ساختار شکنانه و بی مبنای ایشان ظهور پیدا می کند.

دنیای شیرین طلاب، که چندیست به نعمت درکش نایل شده ام نیز، برای خودش دنیایی است. دنیایی با حلاوت خاص خود و غیر قابل مقایسه با طعم دنیای غیر.

حلاوت خاص دنیای طلاب چیست؟ و چه منشئی دارد؟ سوالی است که ابتداء به ذهن می رسد، لکن بنده در مقام توصیف این عالم نیستم. حقیقت امر این است که ورود به این موضوع قدری وسیع و گران است و ورود به آن مانع از انتقال پیام اصلی کلامم می شود.

علاوه بر این در نظر اول، از عبارت دنیای شیرین طلاب، یک دست مظاهر معروفه به ذهن متبادر می شود که البته روی سخنم نیز، ربطی به آن مظاهر ندارد هر چند در مذمت آن باب سخن که هیچ، باب عمل مفتوح است.

تنها به این بیان بسنده کنم، در محضر فرزند عالم و زاهد بی بدیل، حضرت آیت الله بهجت، ایشان نقل خاطره کردند از حضرت ابوی که هر وقت با تدابیر گسترده سعی می کردند، آقا ظاهری برازنده شأنشان داشته باشند، حضرت آقای بهجت در بزنگاهی تمام تدابیر ایشان را بی اثر می کردند و این ظاهر برازنده را به هم می زدند خصوصاً با قیچی؛ و هر گاه عمامه را، خود آقا می بستند در انتهای امر و قبل از تحت الهنک بستن، با قیچی نیم متری از پارچه می زدند و می فرمودند این اضافه است. بریدن از این ظواهر، کار اولیاء بوده است.

لکن بحث در مورد مسئله دیگری است. سخن در مورد دنیایی دقیق تر و پنهان تر است که چه بسا از حواس بعض طلاب نکته سنج نیز پوشیده می ماند و برای اهلش، باقلوای حلال و پر حلاوتی می شود که کانون توجه نخبگان زاهد است.

[ترکشی در میانه ی زخم]

شاید بگویی این حرف چه ربطی به بحث دارد، لکن زود قضاوت نکن دنیا را باید درست نگاه کرد.

امروزه تقابل سنت و تجدد در جامعه به صورت یک شکاف اجتماعی نمود پیدا کرده است، شکافی که چون یک عقده و گره ی کور با توجه به رسمیت بدیهی و انحصاری تجدد در جامعه امروز و علاقه فطری و احساس نوستالژی به سنت، پس از بیش از سه دهه از انقلاب اسلامی، راه تنفس نهضت اسلامی را تنگ کرده.

شکافی که بر یک لبه آن نمایندگان تجدد ایستاده اند، با در اختیار داشتن ساختارهای نرم افزاری مدون و سخت افزاری فعال و به روز، تکنوکرات هایی که برای پیش بردن چرخ های نظام منتظر نرم افزار و سخت افزار اسلامی نمی مانند، سهام داران اصلی شئون رسمی جامعه هستند و تسامحاً می توان گفت کارگزرانی هستند که سلطه تجدد بر مناسبات جامعه را رقم می زنند و متاسفانه باید گفت ارتکازاً عموم جامعه نخبگانی جامعه از این قشرند.

بر لبه دیگر این شکاف، منتقدان به اصل تجدد که اقل جامعه نخبگانند، ایستاده اند، همچنین افرادِ مردد در پذیرش تجدد یا سنت که عموم اقشار عمومی جامعه از این دسته اند و در نهایت روشندلانی که سیاهه ی سایه تجدد بر نظرشان نیفتاده و اصلاً موضوع تجدد را نیافته اند و باید در مورد دسته اخیر گفت قوم نادری هستند که شاید نمونه ای در نخبگان ممحض در سنت داشته باشد. این ها در مجال عدم شمول تجدد بر تمام مناسبات حیات، فضایی برای تنفس یافته و بعضاً مترصدند علاوه بر حفظ حداقل نفوذ سنت در جامعه که یادگار دیرین است، شاید بتوان مفاتیح غیب و حضور را جهت باز کردن غل و زنجیر، از پای بردگان تجدد یافت.

[نسبت سنجی اجتماعی سنت و تجدد]

ابتداءً شاید لازم باشد در مورد خود سنت و تجدد کمی بحث شود.

تجدد مقوله ایست که با توجه به غلبه اش به هر دلیل، بر عرصه عمومی زندگی امروز، به هیچ وجه نیازمند اثبات و معرفی نیست. نرخ شاه عباسی زمانه است و خصوصاً با تقریر و تائید نمایشی پلورالیسم نظری، آغوش خود را برای عموم خلق الله باز کرده است. مردمانی که در اتمسفر تجدد به دنیا می آیند و در همین اتمسفر می زیند و در همان نیز می میرند. انسان هایی که هیچ گاه از خود نمی پرسند که آیا خارج از این اتمسفر هم موجود زنده ای، زندگی می کند؟ و به تبع هیچگاه از خود نمی-پرسند که اگر جانداری خارج از این اتمسفر وجود دارد، چگونه موجودی است؟ پلورالیسم نظری مورد تائید تجدد، به همین دلیل نمایشی و غیر حقیقی است.

انسان متجدد وقتی با سرعت صد و بیست کیلومتر بر ساعت در بزرگراه ها و شاه راه های تمدن فاخر بشری، به سوی تکامل و توسعه و کسب منافع حداکثری از حیات و هستی حرکت می کند، مجالی برای نگریستن به افق ندارد فضلاً از مجال نگرستین و اندیشیدن به ماورای افق محسوس.

به این ترتیب اگر قرار شد که از سنت و تجدد صحبت شود باید به فکر اثبات سنت بود. اگر کسی مدافع سنت باشد باید در اولین گام خود را برای پاسخ به چنین سوالاتی آماده کند. مانند این که از او بپرسند، ببخشید منظور شما از سنت چیست؟ آیا سنت یک بسته پیشنهادی جهت توسعه کیفی زندگی است و این امکان را ایجاد می کند که با استفاده از آن مطلوبیت زندگی ارتقاء یابد؟

رویکرد طبیعی فرد متجدد همین است که از دریچه تجدد به سنت نگاه کند.

لکن امکان دارد یک شخص معلقی که به هر دلیل روزنه ای به خارج از جو تجدد باز کرده، بنشیند ثبوتاً به واقع سنت بیندیشد، در این صورت خواهد دید که به حصر عقلی برای نسبت سنجی سنت و تجدد سه حالت قابل تصور است. در واقع این سنتی که از آن سخن به میان می آید یا یک مقوله مزمحل در اتمسفر تجدد است مانند همان چیزی که دوست متجددمان درباره سنت پرسید.

یا یک شیء سرگردان خارج از اتمسفر تجدد است که هیچ گاه ملموس انسان متجدد نخواهد بود.

یا اینکه سنت هم یک اتمسفری دارد که اتفاقاً در نقاطی و گستره هایی دارایی هم پوشانی با اتمسفر تجدد است و در اصل یک میدان مشترکی بین سنت و تجدد وجود دارد که فرد می تواند با قرار گرفتن در این میدان مشترک و تنظیم مبداء میل خود، دست به انتخاب اتمسفری که می خواهد در آن تنفس کند، زند.

با تحلیل این سه حالت، به سادگی می یابیم که دو فرض اول، ثبوتاً معقول نیستند.

استدلال باشد برای مجالی دیگر، همین بس که اگر میدان مشترک بین سنت و تجدد وجود نداشته باشد، موضوع بحث از تقابل سنت و تجدد، برای ما ایجاد نمی شد و همین تقابل جز با وجود میدان مشترک قابل فرض و صدق نخواهد بود.

در فضای عموم و خصوص من وجه بین سنت و تجدد، افرادی دیده می شوند که سر و ته زندگی ایشان صرفاً در فضای تجدد خلاصه می شود، همچنین افرادی هم مطلقاً به عالم سنت تعلق دارند، عده ای هم مذبذب بین این دو هستند، «مُذَبْذَبینَ بَیْنَ ذلِکَ لا إِلى‏ هؤُلاءِ وَ لا إِلى‏ هؤُلاء»3، قشر مرددی که تکلیف خود را با مبداء میل شان تعیین نکرده اند، شاید در میدان مشترک سنت و تجدد حیات ساده ای دارند که مستلزم انتخاب یکی از دو راه سنت یا تجدد نیست و یا فرد هر گاه در موضع انتخاب قرار گرفته است تسامحاً و بی مبنا راهی را برگزیده و به این ترتیب روزگار را گذرانده، غافل از این که مبنا و واقعیت زندگی او، التقاطی بی سرانجام است که نه مظاهر تجدد را در حیات او متجلی کرده و او را از پلکان برج تجدد بالا می برد و نه روح سنت را بر کالبد زندگی او می دمد.

قشر چهارم و پنجمی نیز هستند که فضای حیاتشان همین میدان التقاطی است با این تفاوت از قشر سوم که ایشان پس از نظر به مسئله التقاط، به هر ترتیب علی رغم ناتوانی از اتخاذ مبنای واحد و خالص کردن فضای نظری حیات خود، مبداء میل خود را به طرف مرزهای سنت یا تجدد سوق داده و عملاً در حد توان شان سعی در رفع التقاط نموده اند.

این یک مقدمه در نسبت سنجی اجتماعی سنت و تجدد بود. مقدمه دیگری در نسبت سنجی ماهوی سنت و تجدد وجود دارد.

[نسبت سنجی ماهوی سنت و تجدد]

اگر سنت به معنای «غیر از تجدد و مدرنیته» است، باید اذعان کرد که پای پلورالیسم نظری به وادی سنت نیز باز است و در این صورت فرد می تواند بپرسد، ببخشید شما کدام رویکرد سنتی را مبنا قرار داده اید و تعریف شما از سنت چیست؟

و اگر منظور از سنت، غیر از تجدد نیست. بلکه منظور از سنت، اصیل ترین جریان تاریخی حیات بشر بر روی زمین است که تنها مظهر و مصداقش، حیات الهی انبیاء و اولیاء الهی است. در این صورت چنین سوالاتی مطرح نمی شود. زیرا در این تعبیر عملاً تمام جریانات بشری که قابلیت تطبیق با آن سنت اصیل را ندارند، جریانات متجدد هستند. که البته با توجه به تایید پلورالیسم در تجدد محذوری در پذیرش این امر وجود ندارد. لکن باید گفت چنین تعبیری علی رغم دقتش، تعبیر مصطح سنت نیست و یک ادعاست. اینکه این جریان سنتی اصیل ترین جریان تاریخی بشر است خود موضوعی برای اثبات است که بعضی سعی بر این مهم کرده اند و ان شاء الله به آن پرداخت خواهد شد. اما به هر تقدیر مختار نزد نگارنده همین تعبیر از سنت است زیرا تالی فاسد پذیرش پلورالیسم نظری در حوزه سنت، رفع تباین حقیقی بین سنت و تجدد و از بین رفتن صورت مسئله خواهد بود.

با پذرش این تعریف از سنت که عملاً سنت را منتسب به حیات الهی انبیاء و اولیاء الهی می داند، جایگاه طلبه و دنیای طلبه به عنوان وارث انبیاء و اولیاء الهی در جامعه، در جغرافیای میدان مشترک بین سنت و تجدد مشخص شده و اهمیت پرداخت به آن بارز می گردد.

[نسبت سنجی طلاب با میدان مشترک التقاط]

طلبه نماینده حیات سنتی در این میدان مشترک است با یک رسالت پیچیده و روشن. رسالتی دارای ابعاد مختلف، که یک بعد آن صیانت از مرزهای سنت در فضای التقاط، با متعیّن نمودن حیات سنتی در این فضا است. بعدی که معطوف به زی طلبگی است و بعد دیگرش عبارت است از تلاش بر گسستن افراد مردد و معطل در دو راهی سنت یا تجدد، از تردید و گسیل ایشان به مرزهای سنت، که این بعد تبلیغی رسالت ایشان است.

در این میدان، طلبه با توجه به دو کارویژه مذکور، شخصیتی محوری و محل رجوع است. از جهتی محور است زیرا هر جریان دیگری برای اتصال به سنت، فاقد ابزارهای لازم بوده و فاقد شیء نمی تواند معطی شیء باشد و از جهت دیگر محل رجوع است زیرا، افرادی که در این میدان، التقاط سنت و تجدد را یافته و برای حل تعارضات موجود در پی یاور هستند، مرجع و ملجئی غیر از طلاب نمی یابند.

به حمد الله طلاب بسیاری هم هستند که در رده های گوناگون از فضل و کمال علمی و معنوی، خالصانه به این دو کارویژه اشتغال دارند و بنابر آیه نفر4 که متضمن هر دو کارویژه مذکور است، خود را موظف به انجام این رسالت دانسته و تا فراغت یقینی از این تکلیف، لحظه ای، تنی نمی آسایند و باید اذعان نمود که بقاء و جریان روح نهضت اسلامی در کالبد نظام جمهوری اسلامی ایران، متوقف به همین وظیفه شناسی و مجاهدت طلاب وارسته است. طلابی که در اصل رادمردان صادق جبهه شهادت در راه پیمان حق جویی با خدا هستند، چه آن ها که در راه حفظ این پیمان به شهادت رسیدند و آن-هایی که در انتظار شهادتند.5

لکن آیا می توان منکر این واقعیت شد که نمایندگان حقیقی سنت، که بر لبه شکاف بین سنت و تجدد ایستاده اند، به لحاظ کمیت، اقل افرادی هستند که نماینده سنت می نمایند؟

طلبه و روحانی نمایشی! ظاهرش از دور، تعلق به سنت دارد لکن ابعاد وجودش از نزدیک، حتی همان ظاهر سنتی اش، جز در قواعد تجدد قابل توجیه نیست. ترکشی در میانه ی زخم حاصل از شکاف سنت و تجدد در پیکر جامعه. این زخم بدون ترکش قابل تحمل تر و به شفاء نزدیک تر است.

[دنیایی شیرین، دقیق و مذموم]

آیا برای تعیین نسبت با دنیای تجّار، این همه مقدمه چینی نیاز است؟ خیر. دنیای تجّار بسیار ساده تر از دنیای طلاب است. دنیای طلاب، دنیایی است دقیق و شیرین، لکن مذموم همچون دنیای تجّار، دنیای طلاب دنیایی است که با مشغول کردن طلبه به خود، منبع محدود وجود او را که باید خالصانه و مجاهدانه در خدمت تثبیت و گسترش سنت باشد، تبدیل به سرمایه ای راکد و یا جاری در تجدد می کند، امروز شاهد طلابی هستیم که علی رغم اذعان به این فرع اصولی که ظواهر قرآن حجت است و پس از قرائت آیه زیبای «وَ لا تَرْکَنُوا إِلَى الَّذینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ وَ ما لَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِیاءَ ثُمَّ لا تُنْصَرُون»6، آنچه از دانشگاه های اروپایی و امریکایی آموختند را بر ظاهر قرآن ترجیح می دهند و واقعا علی المبنا، به دنبال مذاکره با ظالمین هستند تا شاید از طریق اتصال به هسته های پیشرفت و قدرت، ایران را از مدار توسعه نیافتگی به مدار در حال توسعه بکشانند، این فرد طلبه است! لباس سنت بر تن دارد لکن همین فرد امروز کارگزار تجددِ سنت شکن شده است و هم او لبه تیز و برنده همان ترکشی است که دارد عمق شکاف سنت و تجدد بر پیکر جامعه را می درد. همچنین بسیارند افرادی که با علل و انگیزه های کمتر از این و به واسطه مواردی عجیب، از جریان سنت اصیل، گسسته؛ بدنه ی تو پر و حجیم این ترکش را شکل داده اند، عده ای به ظواهر سنتی، عده ای به سبک علم و آموزش سنتی و عده ای به نقض و ابرام های موشکافانه در مبادی و مبانی اصولی و ... چنان اشتغال یافته اند که در میدان پرهیاهو، پراضطراب و خطیر التقاط امروز عملاً صرفاً متولی برگزاری نمایشگاه کاریکاتور سنتی ها شده اند، با بدترین دفاع خالصانه خود بهترین حمله را می کنند به جبهه سنت.

جبهه سنت، که در تنگنای عدم شمول تجدد بر بعض عرصه های حیات، حق تنفس یافته است و تنها تکیه گاه اجتماعی اش وجدان های بیدار، شعله های روشن در قلب های متعلق به سنت و گاهی و گاهی موج سواری بر مناسباتی چون شب های قدر و روز عرفه و دهه محرم است، از کسانی که خود را نماینده سنت می نمایند و لکن تعلقشان به هر سبب، در اصل به عالم تجدد است، بیشترین لطمه را می خورد.

خوش واضح است که در این میدان مشترک التقاطی بین سنت و تجدد که ترسیم گشت، شیب کمیت نیروی انسانی با اختلاف فاحش به سمت جبهه تجدد است، لکن جبهه تجدد، یک جبهه یک دست نبوده و متضمن تکثر و پلورالیسم نظری و هم عملی است، دقیقا درتطبیق با آیه شریفه «تَحْسَبُهُمْ جَمیعاً وَ قُلُوبُهُمْ شَتَّى ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَعْقِلُون»7، این ها چون عقل عبودیت و فرمانبرداری ندارند هیچ گاه محور واحدی جهت وحدت نمی یابند لکن در جبهه سنت، همین عقل که حضرت امام صادق ع از آن تعبیر به «مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَنُ وَ اکْتُسِبَ بِهِ الْجِنَان‏»8 نموده است، ریشه وحدت نظری و عملی شده و با محور قرار دادن ولی خدا به عنوان مرجع و ملجاء تمام امور، پای هر گونه تکثرگرایی متجددانه را از دایره حیات سنتی قطع کرده و اتفاقاً ولایت را به عنوان افضل ستون های دین که ایمان متوقف بر آن است9 معرفی می کند و در چنین فضایی یک مجاهد از جبهه سنت به ازاء هزار نفر از جبهه تجدد است.

عملاً مرز هویتی طلبه، که وراثت انبیاء است، تنها با ولایت مداری مطلق و مستوعب بر جمیع اعمال10 او حفظ می شود. چراکه غیر از این به معنای پذیرش یک طاغوت خرد یا کلان به سلطنت در میدان التقاط است. و طبق فرض، طلبه باید در این میدان نماینده سنت باشد لکن او با ورودش به دنیا، پشت پا بر این فرض زده و از محور اصلی هویت خویش روی-گردان شده است.

به این ترتیب دنیای طلاب یک خصوصیت ویژه دارد. تعلق خاطر طلبه به این دنیا نه تنها مذموم است بلکه سبب قلب ماهیت او نیز می شود. به این ترتیب که ویژگی اصلی طلبه، یعنی وراثت و امانت داری او از خاندان نبوت و امامت، بنابر موثقه سکونی از امام صادق ع که می فرماید « قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص الْفُقَهَاءُ أُمَنَاءُ الرُّسُلِ مَا لَمْ یَدْخُلُوا فِی الدُّنْیَا»11 با ورود طلبه به این دنیا منحل گشته و آن حبل متینی که رابط این فرد با آن سنت بود گسسته می شود.

این چه دنیایی است که چنین است؟ در ذیل همین روایت حضرت رسول اکرم ص چنین پاسخ می فرمایند «قِیلَ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا دُخُولُهُمْ فِی الدُّنْیَا قَالَ اتِّبَاعُ السُّلْطَانِ فَإِذَا فَعَلُوا ذَلِکَ فَاحْذَرُوهُمْ عَلَى دِینِکُمْ»12، دخول در دنیا برای فقهاء، این است که ایشان زیر یوق تبعیت و پیروی از سلاطین بروند، که در این صورت نه تنها هویت اصیل ایشان سلب می شود بلکه باید از طرف امت اسلامی طرد شوند. کشاندن پای مسائلی که قرار بود با آمدن کتاب، در یک نظام الهی و توحیدی و ولایی حل شود به دربار و محکمه اهل طغیان، در فضای تنفسی مومنین، به معنای کفران نعمت هدایت خاص الهی است و هیچ توجیهی ندارد. چه رسد در فضای تنفسی نمایندگان ایمان13 و سنت.

عملاً دنیای طلاب، گستره اش از دنیای تمام انسان های دیگر وسیع تر است، دنیای یک طلبه می تواند حساب بانکی با هشت، نه صفر قبل از اولین عدد موجودی اش و یا یک کاخ پنج طبقه در میان درختان سر به فلک کشیده باشد، همانند دنیای یک حاجی بازاری. لکن دنیای هیچ تاجری نمی تواند غرق شدن در مکاسب محرمه شیخ انصاری باشد. درس و بحثی که بسیار شیرین و لذت بخش است و چنان مشغله طلبه می شود که ولایت مداریی را از صحنه حیات عملی او حذف می کند. گاهی اهمیت و بازار مکاسب و توقع جامعه علمی، سلطان مملکت او شده و او از این پس، جهان را از منظر مکاسب می نگرد و بواسطه پذیرش این سلطنت دست از هویت خود که وراثت و امانت داری انبیاء بود می شوید و در نهایت نیز با مکاسب محشور می شود ان شاء الله14.

[دنیایی تلخ، ملموس و مذموم طلاب]

علم زدگی سلطانی است که طلاب با تبعیت از آن، پس از گذر از مراحل متعددی از زهد و پارسایی، نمک گیر دنیایی می-شوند که ایشان را از پر گشودن در فضای ولایت و تمهید مقدمات شهادت در راه ادای عهد حق جویی با خالق هستی باز می دارد. در چنین فضایی است که بستری تاریخی برای یک انقلاب فراهم می آید. اصطلاح ولایت مداری که روح معنایش بواسطه  عقل، علم، ترجیح افضل بر مفضول و التزام عملی به حکم عقل به عمل عالمانه در پیروی از انسان کامل، به سوی ملکوت پر می کشد؛ در میدان التقاط و تعارض سنت و تجدد، به یک شعار و ژست اجتماعی، در میان جماعتی که نه می توانند ملتزم به ولایت باشند و نه می توانند چشم بر ستون پنجم دین15 ببندد، منقلب می شود و این انقلابی است که دنیای تلخ، ملموس و مذموم طلاب را رقم می زند. دنیایی که برای لمسش نیازی به دقت نیست و بویش همانند عطر قهوه تلخ فرانسه هویتی به یاد ماندنی دارد، حتی برای تاریخ.

هر چند نسبت اصحاب دنیای تلخ و شیرین عموم و خصوص من وجه است، لکن باید اذعان نمود که در میان شقوق اصحاب دنیای تلخ، جماعت وجه مشترک بین دنیای تلخ و شیرین، بیشترین سهم را در تعمیق شکاف سنت و تجدد در جامعه ایفا کرده و در اصل تیزی ترکشی که این شکاف را هر روزه بیشتر می درد، ایشان هستند. هر چند از جهت عده اقل جامعه طلابند لکن از جهت نفوذ در مناسب اجتماعی نظیر ندارند. حتی اضعف عقلا نیز در سنجش میزان عمق و گستردگی نفوذ و تاثیر اجتماعی، اقل فرزانه را بر اکثر فاقد فضل مقدم می دانند.

بر این اساس بحث از دنیای تلخ طلاب را که امری گسترده تر از دایره شمول دنیای شیرین است، به امید یافتن مجالی مناسب بر تبیین و تحلیل، رها نموده و نظر ویژه ای به فرایند قرار گرفتن یک طلبه درس خوان که امید است بتواند نماینده اصیل و توانمند سنت در میدان التقاط باشد، در دام دنیای تلخ طلاب و استحاله این گوهر بی بدیل به ترکشی برنده بر میانه شکاف سنت و تجدد در جامعه، می افکنیم.

در شرح این امر باید چنین گفت، طلبه ای که در سه سطح اول تحصیل با پذیرش سلطنت علم زدگی بر مملکت وجودش، دنیای شیرین، دقیق و مذموم طلاب به کامش می نشیند، باب ولایت مداری در ذی طلبگی را بر خود مسدود می کند. چنین نیست که او بخواهد همچون موالی مؤمنین ع عینیت جامعه را درک کند و برای حیات مادی حداکثر هفتاد، هشتاد ساله خود در این عینیت نقش و اعرابی متصور شود. در اصل او با پذیرش سلطنت غیر، دیگر میلی به کسب تشابه با ائمه معصومین ع نداشته و به همین جهت عطر حضور امام در عینیت جامعه از وجود چنین افرادی بر نمی خیزد. حال که شیرینی دنیای طلبگی در حیات او، مانع از ورود ولایت مدارانه به فضای زیست عمومی شده است، شرافت نمایندگی سنت در جامعه التقاطی، از او سلب می شود، حال آنکه قرار بر رجوع به قوم بعد از تفقه بود لکن طلبه ی طالب شیرینی، قومی را بعد از تفقه ملاقات نمی کند.

سپس در دوره ای دیگر، همین طلبه که با سد باب ولایت موجودی التقاطی و بهتر است بگوییم فردی مدرن با ظاهری سنتی شده است، به ناچار به گردونه رقابت منفعت مدار فضای زیست عمومی می افتد. که البته باید گفت این طلبه التقاطی در شرایط حساس کنونی، در این میدان التقاطی، مرکبی راهوار معنون به مقدرات حرفه ای روحانیت می یابد.

چرخه قلب ماهیت طلبه ی نماینده سنت، به آخوند بازاری یا کارمندی که با به دست گرفتن مناسبات قدرت و سرمایه، شعار دین گرایی را خالی از پشتوانه های علمی به عموم جریانات قدرت ساز و منفعت ساز تسری داده، سرمایه ای که البته نه از طریق میراث خاندانی و نه از تولید به دست آورده است، بلکه ره آورد نگاه ابزاری او به دین بوده است. و این امر نتیجه ای جز انباشت قدرت و سرمایه در نهان خانه هایی پشت دیوارهای محافظت شده و همچنین نمود ناکار آمدی دین در عرصه-های اجتماعی نخواهد داشت.

نگاهی ابزاری به دین برای دنیایی تلخ، که تمام ابزارهای دین برای آخرتی شیرین را به محاق می برد.

جا دارد در نهایت به شق سومی از طلاب اشاره شود. طلاب آزاده ای که پس از رهایی از قیود دنیا، نمی توان ایشان را در چنین قالب های محدودی به زنجیر کشید و تنها عبارتی که در وصف ایشان به ذهن می رسد آیه شریفه «وَ لَوْ لَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لَّفَسَدَتِ الْأَرْضُ وَ لَکِنَّ اللَّهَ ذُو فَضْلٍ عَلىَ الْعَلَمِینَ»16 است که حضرت امام صادق ع در تفسیر آن می فرمایند، خداوند متعال هلاکت و عذاب را از شیعیانی که ترک زکات کرده اند به واسطه شیعیانی که ملتزم به پرداخت زکات هستند، دفع کرده است و اگر همه متفقاً ترک زکات می کردند، همگی هلاک می شدند17، این بیان را اگر ضمیمه کنید به بیان امام باقر ع در تعریف زکات علم که فرمودند «زَکَاةُ الْعِلْمِ أَنْ تُعَلِّمَهُ عِبَادَ اللّٰهِ»18 نسبت تفسیر حضرت صادق ع با بحث مشخص می شود.

اگر نبود نور و درخشش علم عالمان عامل، ذره ای نور امید در این میدان ظلمت زده طلعلع نداشت.

یا لیاتنا کنا معهم فافوز فوزاً عظیماً

 

_____________________

1.    سوره تکاثر آیه 1

2.    سوره عنکبوت آیه 64

3.    سوره نساء آیه 143

4.    سوره توبه آیه 122 « وَمَا کَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنفِرُ‌وا کَافَّةً ۚ فَلَوْلَا نَفَرَ‌ مِن کُلِّ فِرْ‌قَةٍ مِّنْهُمْ طَائِفَةٌ لِّیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَلِیُنذِرُ‌وا قَوْمَهُمْ إِذَا رَ‌جَعُوا إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُ‌ونَ»

5.    سوره احزاب آیه 23

6.    سوره هود آیه 113

7.    سوره حشر آیه 14

8.    وسائل ‏الشیعة ج : 15 ص : 205 ح : 20288

9.    الکافی ج : 2 باب دعائم الاسلام ص : 18 ح : 5

10.    روح الله شاه حسینی، امت واحده معلول ولایتمداری مستوعب /avvab.blog.ir

11.    الکافی ج : 1 ص : 46

12.    همان

13.    سوره نساء آیه 60 «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذینَ یَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِما أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ یُریدُونَ أَنْ یَتَحاکَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ یَکْفُرُوا بِهِ وَ یُریدُ الشَّیْطانُ أَنْ یُضِلَّهُمْ ضَلالاً بَعیداً»

14.    وسائل ‏الشیعة ج : 14 ص : 503 ح : 19694 «یَا ابْنَ شَبِیبٍ إِنْ سَرَّکَ أَنْ تَکُونَ مَعَنَا فِی الدَّرَجَاتِ الْعُلَى مِنَ الْجِنَانِ فَاحْزَنْ لِحُزْنِنَا وَ افْرَحْ لِفَرَحِنَا وَ عَلَیْکَ بِوَلَایَتِنَا فَلَوْ أَنَّ رَجُلًا تَوَلَّى حَجَراً لَحَشَرَهُ اللَّهُ مَعَهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ »

15.    الکافی ج : 2 باب دعائم الاسلام ص : 18 ح : 5

16.    سوره بقره آیه 251

17.    کافی (دار الحدیث) ج‌4 ص 263‌ بَابُ الدَّفْعِ عَنِ الشِّیعَةِ، ح1

18.    کافی (دار الحدیث) ج‌1 ص 101 باب بذل العلم، ح4